شمارش معکوس
سلام عزیز دل مامان. انگار همین دیروز بود که سالگرد ازدواج من و بابا یی بود.کیت بارداری گداشتم و دو تا خط اومد. وای که چه روزهای سختی بود.اینکه اول دکتر ترسوندم که خارج از رحمی بود.و بعد و بعد و بعد. و امروز من و تو داریم روزشماری میکنیم .من واسه دیدن تو .و تو واسه نورانی کردن زندگی ما. امروز نوبت بهداشت داشتم.خانم شارقی بهداشت یار گفت که پاهام خیلی ورم داره و گفت درد هات شبیه دردهای زایمانه. من همش استرس دارم ،نکنه تو دختر گلم زودتر به دنیا بیای .آخه هنوز یکی دو هفته ای وقت داری و بایئ تو دل مامان بخوابی .می خوام حتی شده یه روز بعد از عید به دنیا بیای.و یه سال خوب و پر برکت واسمون بیاری. تو که بیای تمام غصه های دنیا ...
نویسنده :
مسافر
22:37







